مير تقي الدين كاشاني

252

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كسى را رسد سير درياى عشقت * كه چون موج بر روى طوفان نشيند اسيرى كه بيمار چشم تو باشد * اجل بر سرش چون طبيبان نشيند * * * رخت ز آه « 1 » جگر خستگان حذر نگرفت * چراغ خويشتن از راه باد برنگرفت دلم به آه قرين است بىفروغ رخت * مدام دود كند آتشى كه درنگرفت * * * اى ز تو بند بر زبان ، نطق سخن‌سراى را * فكر تو باعث جنون عقل گره‌گشاى را سوى چمن اگر رود شيفتهء جمال تو * شبنم روى گل كند ، آبله‌هاى پاى را پى به شرابخانه‌اى كرده دلم كه ساقىاش * كاسهء روى خم كند جام جهان‌نماى را ديدهء نرگس از زمين ، سرمه كشيده « 2 » سرزند * سوى چمن گر افكنى نرگس سرمه‌ساى را * * * جان در تن ما سوخت ز سوز نفس ما * افسوس كه تابوت شد آخر قفس ما تا قافله را كعبه سر كوى بتان است * پيوند به ناقوس رساند جرس ما هرگز ز لب دوست پيامى نشنيدم * گويى كه حرام است شكر بر مگس ما از بس كه هواى دل ما شعله‌فشان بود * شد سوخته بال و پر مرغ نفس ما * * * در روزگار هركه عزيز است خوار توست * اين رسم تازه‌اىست كه در روزگار توست ترسيده است چشم اجل از نگاه تو * آسوده آن كسى كه مقيم ديار توست * * * مگو در سينه‌ام جا ، نخل قدّ دلستان دارد * نهال شعله‌اى در گلشن آتش مكان دارد شدم گم ، در طريق كعبهء و صلى كه هامونش * دل پراضطراب افزون‌تر از ريگ روان دارد

--> ( 1 ) . اصل : راه . ( 2 ) . اصل : كشيد .